تبليغاتX
پویا پسری از دریا

























پویا پسری از دریا

ببین تنهاییم را که در لحظات خاکستری در انتظار خورشید است

سال ۱۳۹۰ شده

چقدر زود گذشت

هنوز گاهی پویا زنگ میزنه سالی یکی دوبار هم همدیگه رو میبینیم اما دیگه نه پویا حس سه سال پیش رو داره  و نه من باور میکنم ...

روزهای خوبی بود که گذشت.

اومده بودم این وبلاگ رو حذف کنم اما نمیدونم چرا اینکار رو نکردم...........

به یاد روزهایی که تکرار نخواهند شد

نوشته شده در جمعه سیزدهم خرداد 1390ساعت 17:20 توسط ماهی|

عید امسال بدون عطر وجودش شب بوی خونه مون سر سفره هفت سین مینشینه

ماهی قرمزه توی تنگ این ور اون ور میره و منو یاد اون میاندازه

چقدر از دوست داشتنش لبریزم اما جرات گفتنش رو ندارم

گذشته

دیگه هیچی تکرار نمیشه پس چرا تنها تنهایی و دلتنگی اون تکرار بشه اینم باید تموم شه اینم باید یه جای دور بره

اره باید منم دنبال کسی باشم که بتونه جای خالیش رو پر کنه کاری که اون تونست بکنه چرا من نتونم . اگر مریم تونست منو از ذهن پویا خارج کنه حتما کسی هست که بتونه پویا رو از ذهن بهار خارج کنه .

اره بازی زندگی همینه . انتخابیه که پویا خواست منم باید تا اخر بازی بمونم اخر بازی روزیه که منم جایگزینش رو پیدا کنم و بهش بگم با پویا حرف بزنه تا بفهمه روزی که مریم به من زنگ زد و هر چی خواست گفت چه حالی داشتم . اره پویای عزیز منم میخوام مثل تو بشم .

 

 

عیدت مبارک ...................... ماهی

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:35 توسط ماهی|

عید داره میاد و جاش خالیه تو زندگیم تو قلبم

خیلی دوستش دارم اما همه چی تموم شده و هرگز دیگه نمیبینمش

برای همیشه رفته

رفته یه جای دور دور که دیگه توی خاطره هام هم نمیاد

توی فکرم

توی رویاهام هم نمیاد

قول داده بود یه روز ماهی رو ببره کنار دریا تنگ ماهی رو بندازه تو دریا و ماهی رو توی دریای قلبش جا بزاره اما تنگه رو شکوند و ماهی رو تنها گذاشت و رفت . هرجا باشه دوسش دارم و بهش میگم عیدت مبارک

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 13:26 توسط ماهی|

دیشب خیلی شب بدی بود . خیلی دل تنگش بودم .خیلی از خدا خواستم اونم یاد من باشه .امار  تحمل روزهای دوری از دو روز به یک هفته و بیشتر رسیده . نمیدونم به یه هفته رسید دلم اونقدر براش تنگ شده بود که نگو خیلی فکر کردم که چرا میخواد منو فراموش کنه؟ من جز یه احوال پرسی و اشنایی چیزی نمیخواستم اما اون میگه تمام . خب منم باید قبول کنم . فراموشی بهانه است برای توجیه کارهای خودش . بهانه اس برای اینکه فکر نکنه بخاطر وجود کسی دیگه منو یادش رفت . بهانه اس تا منو همیشه مقصر بدونه . شاید من مقصرم که همیشه باهاش بودم و تنهاش نگذاشتم . من مقصرم که همیشه نگران حالش بودم .

ایا یه روز میاد که بتونم قد یه ماه اصلا بهش فکر نکنم اصلا یادش نیفتم . 

میترسم یه با زنگ بزنم و مثل همیشه ج.ابم رو نده . دیگه از خود شکستم خسته شدم دیگه نمیتونم یه بار دیگه بهش زنگ بزنم و اون جواب نده .

خیلی روزهای سختی رو میگذرونم . اون تنهام گذاشته ...............خدا فراموشم کرده .......

خیلی تنهام . خیلی از همه فاصله گرفتم و غرق تنهایی های خودم شدم . 

بازم میخوام دوسش نداشته باشم بهش فکر نکنم اما نمیتونم . بیشتر از یه هفته دوریش برام خیلی سخت میشه . گاهی خودمو دلداری میدم که خوب وقتی اون نخواست من کاری از دستم برنمیاد خودمو راضی میکنم به این جدایی ولی هر وقت فکر میکنم هیچ وقت هیچ کسی نمیتونه جای اونو برام بگیره بیشتر دلم میگیره . اخه چرا وقتی اون گذاشته و بیخبر رفته من باز دوسش دارم .

من برای چی دوسش دارم وقتی میدونم پایان راه ما همینی بود که الان اتفاق افتاده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دلم میخواست اگر جدا شدیم با علاقه و عشق باشه . اما برای خودم متاسفم که بخاطر اومدن کسی دیگه منو تنها گذاشت.

من بگم که از اول میدونستم رسیدنی در کار نیست ولی فکر میکردم مثل اشنا میتونیم با هم بمونیم

از هم با خبر باشیم و جاهایی هم به هم کمک کنیم اما نمیدونم چرا اون نخواست شاید شرط اونی که تازگیها عشقش شده باعث شده .

 

نمیدونم فقط خیلی دلتنگم خیلی

کسی رو هم ندارم براش حرف بزنم درد دل کنم . اینجا نوشتم شاید یکی بخونه وبدونه که عشق  راهیه جدا از همهی راهیهی دیگه . عشق منطقی داره که هیچ کس و هیچ چیزی نمیتونه اونو محک بزنه .

خیلی بی معرفت بود که حتا اشنایی منو هم نخواست .

دیگه فرقی نمیکنه . هیچی برام مهم نیست نه عشق نه علاقه نه زندگی .

خسته شدم از همه چی از تنهایی از تحمل چیزهایی که برات ارزش قائل نیستن .

ارتباط دوطرفه زیباست . عشق توام با علاقه و محبت قلبی زیباست و ارزش داره . وقتی طرف مقابلت نخود تو جز تسلیم شدن کاری نمیتونی بکنی .

شاید تقدیر من هم این بود که بیاد به من راه رو نشون بده و بی هیچ توضیحی بره . اما کدوم راه . راهی که بدون اون برام مفهومی نداره عشقی که جز به اون به هیچ کسی دیگه ای نمیتونم داشته باشم .

شاید بتونم روزی با کسی دیگه زندگی کنم اما هیچ کسی برای من اونی نمیشه که اولین بود . من حاضر بودم بمونه حتا مثل اشنا اما اونقدر اذیتم کرد اونقدر بیمحلی و بی توجهی کرد که اونم ازم گرفت

تنها من موندم و انبوهی از خاطرات

 

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 14:10 توسط ماهی|

وقتی ارزش روزهای گذشته قد یه جواب اس ام اس واسه تو ارزش نداره

وقتی همه ی ارزوهای من با تو

 اونقدر کوچیک شدن که توی یه جواب دادن اس ام اس یا تلفن جواب دادن خلاصه شدن

حرفی نمونده

نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت 10:0 توسط ماهی|

خیلی بدی ............. بی معرفتی شدید

همین

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 14:6 توسط ماهی|

سلام

ديوز خيلي به يادش بودم . وقتي زياد بهش فكر ميكنم تموم روزم بي حوصله ميشم . تصميم گرفتم دختر خوب يباشم و كمتر بهش فكر كنم

امروز خواستم كمتر بهش فكر كنم  . تا از خونه زدم بيرون ياد روزهايي افتادم كه پياده ميامدم و توي مسير زنگ ميزد و تا اداره با هم حرف مي زديم . به خودم گفتم ديگه روزهاي گذشته بر نميگرده پس خيال كن كه اين روزها نبوده يا بوده و تمام شده .

امدم اداره . چهار شنبه اس و بيشتر مرخصي ان . تا رفتم سراغ كشو ميزم . سر رسيدم رو ديدم . روي جلد اون ارم شركت پارس پويا رو زده . بازم يادش افتادم .

نزديكه ظهر شده . هميشه اين موقع اغلب زنگ ميزد . به خصوص چون ميدونم نيستش و با خاله اش رفته كرج ياد اين افتادم كه هميشه از كرج زنگ ميزد . يه بار تلفن كرج خراب بود ميگفت حدود چند متر سيم كشي رو دتكاري كردم تا درست شد و تونستم زنگ بزنم .

اما حالا چي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ديروز گفتم تنهاست خيلي بهش اس ام اس دادم و بهش زنگ زدم اما دريغ از يه جواب كوتاه

به خودم گفتم حتما شماره رو اشتباه ميگيرم اما چي بگم درست ميگرفتم .

تازه هر بار اون ور تر از كرج تا كردان خط ميداد اما  ديروز هر بار كه زنگ مي زدم خط ميداد . نگرانش شدم گفتم چي شده ؟ نكنه اتفاقي افتاده و هنوز نرسيده . اما حتي نخواست يه اس ام اس بده بگه نگران نشو . ....من هستم .

خيلي جلبكه به خدا .

منم خسته شدم . بايد   همه ي بهانه هاي ديدنش رو از بين ببرم . بهش گفتم خطت رو تغيير بده تا شايد من ديگه بهونه ي تو رو نداشته باشم اما اون اين كار رو نميكنه . شايد من خطم رو تغيير بدم . هميشه بهش ميگفتم جز يه شماره نميخوام شماره ديگري ازت داشته باشم تا روز مبادا نتونم پيدات كنم و زودتر بتونم فراموشت كنم . اما حالا دلم خوشه كه شماره خونه  و شماره خودش و خاله شو دارم . چه فايده هزار تا شماره از كسي داشته باشه اما دلش مال تو نباشه .

من تنها دلش و مهربونيش رو ميخواستم و حالا كه اون نميخواد بمونه من كاري نميتونم بكنم .

گاهي مثل گذشته ميشه اما بيشتر اوقات مثل يه جلبك ميمونه . خيلي خسته شدم . هم دوستش دارم – نه اندازه قبل _ نهدلم مياد از بي خبر باشم . من تا جايي كه تونستم سر قولم ايستادم . باهاش موندم و همه ي بديهاش رو   تحمل كردم . اما چه فايد ه.

همه اش بهانه مياره. اما حرف دل مهمه  كه حرف دلش پيش كسي ديگه اس . گاهي كه زنگ ميزنه و ميگه مث قبل ميشم  اما من ميدونم ديگه هرگز نميخواد و نميتونه مثل قبل بشه .چرا ؟ باور نميكنم كه يه شبه هيچ توضيحي نداد و همه چي رو تموم كرد .

نوشته شده در چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 13:34 توسط ماهی|

سلام .اما نه مثل همیشه .

وقتی همه ی رویاهای ادم توی قاب فراموشی تکه تکه میشن و تابلویی مشن پر از خطوط درهم دلت میخواد پاک کنی برداری و همه رو پاک کنی اما هیچ پاکنی حتا اگر سحرامیز هم باشه نمیتونه اونا پاک کنه و تو میمونی و انبوهی از ارزوها ی در خاک خفته .

 

 

محبوب نا مهربان من چه انتظار زیادی داشتم از خوبيهايت، که اینطور منو پیش خودت شکستی ؟ اوج ارزوی من خوشبختی تو بود نمیدونم چرا فکر کردی اگر بمونی من خوشبختیت رو خراب میکنم . نمیدونم خالی از یا د تو میخوام روزها رو بگذرونم . نه به دوست داشتنت و نه به دوست داشته شدنت فکر میکنم . سوالاهای بی پاسخی داشتم که فرصت جواب دادن رو ازم گرفتی. من هیچ وقت نفهمیدم چرا یه باره حاضر نشدی با من حرف بزنی يا حتي بعد از تموم شدن همه چي جواب منو مثل يه اشنا ندادي.؟ مهم نيست . اما لطفا ديگه نگو دددددددددكه ميدونم داري مسخره ميكني. من چند بار گفتي فرصت بده بهت فرصت دادم اما تو از اين فرصت براي محك زدن مريم استفاده كردي ...........مريم براي من اصلا مهم نيست تو خودت خواستي به بهانه ي مريم يا مادر يا هر بهانه ي ديگه اي همه چي تموم بشه تو خودت ................ چي فايده داره الان كه ديگه هيچي برام مهم نيست دنبال دليل و برهان بگردم .  

اگر براي تو اون اشنايي سه ساله مهم بود .......اي بابا منو بگو يايسين ميخونم ..............

نميخوام ديگه اسمت يادت خاطره هات بياد سراغم چون خيلي ازارم ميدن . نگو اب میخوای شنا کنی چون بهار ماهی میخواد بره سراغ تنگی که هیچ وقت نه ابش کثیف بشه نه کسی بیاد بخواد اونو بشکنه .

نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 9:11 توسط ماهی|

نمی دانم چيستي كه نامت

 

 اين طلسم اهورايي!!

 

آفتاب رادر جانم 

 

طلوع می دهد 

 

****************** 

به یادگار لحظات با تو بودن

بهار پارسا

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:50 توسط ماهی|

 

 

تا تلاقی خطوط موازی به انتظارت خواهم نشست

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:46 توسط ماهی|

 

بالا نشين آرزوهاي بهاري

 

از پس پرچين خاطره ها

به تو مي انديشم .

 از تو لبريزم .

و ميدانم بي تو بودن

                  هرگز عادت روزهايم نمي شود.

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:45 توسط ماهی|

 

گاه گاهی دل من

         دوست دارد که برای تو فقط تنگ شود

              تو ولی

                   راه به دلتنگی من

                                     می بندی

بی خبر می گذری

         و به دلتنگی من می خندی

 

 ***************************

و یک دلنوشته

 نميدانم اين باران چرا  دست از سرم بر نميدارد . در خيسي خاطراتت خيس شده ام .

  الان كه مينويسم تنها يك ارزو دارم كه تمام ذهنم را پر كرده ........


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:44 توسط ماهی|

 

فراتر از رویاهای زمینی

 با لحظات زندگی ام گره خورده ای

 و من

 می ترسم

 می ترسم از دستانی که بخواهد روزی این گره ها را باز کند .

 

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:40 توسط ماهی|

 

رویای خیس


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:39 توسط ماهی|

 

دو خط موازی رسیدن ندارند

دوخط موازی فقط هم مسیرند


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:38 توسط ماهی|

 

 

بی خبر رفتی و نپرسیدی

که تاوان کوچه های منتظر

و نگاه مبهوت پنجره ها را

چه کسی خواهد داد

هنوز بر شانه هایم

عطر موهای تو جاریست

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:37 توسط ماهی|

 

فقط به نيم نگاهت دلبسته ام

گشايش دلتنگي هايم در معجزه ي پلكهاي توست .

پلك بگشا

 تا انديشه هاي  تارم را در زلال چشمان تو بشويم


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:36 توسط ماهی|

 

 

دلم پاي پياده آمده تا تاوان عشقي را بدهد كه سرانجامي ندارد.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:34 توسط ماهی|

   (كوچه ي ياد تو)

*دلنوشته ي۱

 *دلنوشته ی۲

*دلنوشته ي۳

*دلنوشته ي۴


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:33 توسط ماهی|

 

 

*دلنوشته ي 1 ( راه رفتن با ياد تو )

*دلنوشته ي 2(دلتنگي هاي دوري تو  )

*دلنوشته ي 3 (خيسي نگاهم در نبودن تو)

*دلنوشته ي 4( باورهايم به ياد تو

*دلنوشته ي 5 ( تنها ارزويم....تو )

*دلنوشته ي 6( عشق يعني ....تو ! )


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:27 توسط ماهی|

 

فردا هاي بي خاطره  

نميدانم مي داني بدون تو منتظر هيچ فردايي نيستم !

ميداني،  بدون تو دلخوش به هيچ دوست داشتني نيستم !

ميداني بدون عطر حضور تو دلبسته ي هيچ انتظاري نيستم ! 

ميداني بدون تو تمام فرداهايم بي خاطره خواهند بود و من بي هيچ دفتري از خاطراتم

گذشته ام را ورق ميزنم و در انبوهي بيخاطره بودن گم ميشوم .


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 11:2 توسط ماهی|

 

به تو گفتند مجنون باش


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:59 توسط ماهی|

 

در کوچه های خیس خورده خاطراتم نام تو را صدا میکنم


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:58 توسط ماهی|

اولین دلنوشته ام برای تو

دلتنگ ترین لحظه های من  نبودن توست

  و

 این روزها این ابهام توهم زا تمام

 فکرم را پر کرده ... توهم رفتنت...ندیدنت ...نشنیدن صدایت...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:57 توسط ماهی|

 

نمی دانم چه پیشکشت کنم .


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:54 توسط ماهی|

 

محبوب رويا هاي بهاري!

كه دل تو مي طلبد و ديده هم تنها تو را ميجويد .


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:54 توسط ماهی|

 

در بارش اشكها بودنت را  آرزو كنم.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:50 توسط ماهی|

میون کلاغ پر نگاه تو


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:49 توسط ماهی|

                                                                                              ۶ دیماه ۸۵

 

به هر کی می گويم تو

              به خودش می گيرد

نمی داند

           برای من

            هيچ کس 

                        تو 

                     نمی شود!

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:48 توسط ماهی|

شمارش معکوس ثانیه های بی تو بودن


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 10:46 توسط ماهی|


آخرين مطالب
» سلامی دوباره
»
» برای او
»
»
»
» برای پویا
» بهار ماهی
» نفس خیال تو....پویا محبوب
» نفس خیال تو....پویا محبوب

Design By : RoozGozar.com